زبان خود را انتخاب کنید

یکی از دوستان که در یکی از روستاهای اطراف زاهدان آموزگار ابتدایی است حکایت تلخی از نحوۀ رفتار پدرِ یکی دانش‌آموزانش را روایت کرده است. در بخشی از روایت او آمده است:

«پدر سدنا از زمانی که با همسر دومش ازدواج کرده بود دیگر به آنها سر نمی‌زد و فقط مخارج زندگیشان را تامین می‌کرد. مادر بیچاره هم به خاطر بچه‌ها تحمل می‌کرد تا اینکه دیگر خبری از خرج و مخارج نبود و بعد از چند ماه کار به طلاق انجامید، دقیقا از زمانی که سدنا افسرده و پژمرده گشت.

مادرش همیشه به او سر می‌زد و برای او و برادر و خواهرانش اندکی خوراکی و میوه و اسباب‌بازی می‌آورد. مادر بیچاره هر بار دم در کلاس سدنا را به آغوش می‌کشید و کلی قربان صدقه‌اش می‌رفت اما آن روز سدنا گریه می‌کرد چون پدرش او را تنبیه کرده بود که دیگر حق ندارد از مادرش چیزی قبول کند و با او دیدار کند.

 سدنا بین اسباب‌بازی‌ که مملو از عشق مادر بود و تنبیه پدر گیر افتاده بود در واقع او بین عشق و تنفر بود و البته حق داشت گریه کند زیرا حتی آدم بزرگ‌ها هم وقتی بین عشق و تنفر واقع می‌شوند فقط گریه می‌کنند او حرفی را که نتوانست به مادرش بگوید با گریه به او فهماند.

وقتی وارد کلاس شدم و متوجه ماجرا شدم نزدیک بود قلبم از این همه ستم بیایستد تا اینکه از مادرش خواهش کردم برود تا سدنا را آرام کنم مادرش اشک‌هایش را پاک می‌کرد و گفت دیگر گریه نکن دختر خوبم من رفتم و سپس راهش را کشید و با دنیایی از اندوه از او خداحافظی کرد.»  

معتقدم پدرها هم در زندگی اشتباه می‌کنند و به نظرم بزرگ‌ترین اشتباه یک پدر آن است که ناگهان از کوره در برود و همسرش را با طلاق جریمه کند. چنین پدری اشتباهش را هیچ‌گاه نمی‌تواند کاملاً جبران کند، اما اگر از کرده‌اش پشیمان باشد می‌تواند با توجه به فرزندان، تأمین نیازهایشان و تسهیل ارتباط فرزندان و مادرشان قدری جبران مافات کند.

رفتار پدری که مانع ارتباط میان فرزندان و مادر مطلقه‌شان می‌شود، در بیشتر موارد نشان از بی‌مروتیِ او دارد. نشان از اینکه از کرده‌اش پشیمان نیست یا اگر پشیمان است اقتدار لازم را ندارد که بتواند جبران مافات کند.

adsahmad